أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

147

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

صاحب الامر - عليه السّلم - درآيذ و اين باطلها از ميان خلق بردارذ و حق ظاهر گردانذ ، چنانك رسول فرموذ - عليه السّلم - : لا تذهب الدّنيا حتّى يملك العرب رجل من اهل بيتي يواطئ اسمه اسمى ؛ 1699 و في رواية : لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث اللّه فيه رجلا منّى او من اهل بيتي يواطئ اسمه اسمى يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا . 1700 عبد اللّه مسعود اين حديث روايت مىكنذ و علماء سنّت در صحاح 1701 روايت كرده‌اند كى رسول فرموذ كى : اين عالم منقطع نشوذ تا ملك عرب مردى از اهل بيت من بگيرذ ، نام وى نام من باشذ ؛ و بروايتى ديگر : اگر از دنيا هيچ مدّة باقى نمانذ الّا يك روز خذاى - تعالى - آن روز را چندان درازى دهذ كى دران روز بيرون فرستذ مردى از من يا از ( 305 ) اهل بيت من ، نام او نام من باشذ ، زمين را از عدل پرگردانذ چنانك از ظلم و جور پر كرده‌اند . « قَرَّبا قُرْباناً » گفته‌اند : نشان قبول قرباني آن بوذ كى آتشى اسپيذ 1702 از آسمان ظاهر شذى و آن قرباني بخوردى و اگر قبول خذاى - تعالى - نبوذى آتش از آسمان فرو نيامذى و مرغان و سباع آن را بخوردندى . پس قابيل و هابيل به ترتيب قربان مشغول گشتند . قابيل صاحب زراعت بوذ ؛ برفت و خوشهء چند كى ردّ 1703 بوذ بياورذ ؛ و هابيل صاحب ضرع 1704 بوذ - يعنى : دوشنى 1705 . برفت و برهء فربه نيكو بياورد و آن نيكوترين گوسفندان او بوذ و شير و زبد با آن يار كرد 1706 برضايى هرچ تمام‌تر ؛ و گفته‌اند : هابيل از همه گوسفندان برهء داشت كى از هر مال كى او را بوذ دوست‌تر ميداشت . آن بره بر پشت گرفت و بياورد . چون وقت امر قربان رسيذ ، قربانيها را بر سر كوهى بردند . پس آدم دعا كرد . آتشى از آسمان منزل شذ و بره 1707 و ( 306 ) شير و زبد هابيل بخورد و بقربان قابيل التفات ننموذ . خذاى - تعالى - بفرموذ تا آن بره را در بهشت مىچرانيذند تا وقت فدايى اسمعيل ابن ابراهيم - عليهما السّلم . « فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ » يعنى : قربان هابيل قبول فرموذ و قربان قابيل قبول نكرد . از كوه فروذ آمذند و متفرّق گشتند . قابيل در خشم بوذ كى خذاى - تعالى - قربان او ردّ كرد . بغى و حسد در نهاذ وى پديذ آمذ و در دل پنهان ميداشت تا آدم قصد زيارت مكّه كرد . چون عزم جزم كرد ، آسمانرا گفت : فرزند مرا - يعنى : هابيل - بامانت نگاه دار ، فأبت ، قبول نكرد ، پس زمين را گفت : فرزند مرا بامانت رعايت كن ، فأبت ، او نيز